پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - قرضاوى و فاصلههاى با تقريب - مرادى مجيد

قرضاوى و فاصله‌هاى با تقريب
مرادى مجيد

حدود يك ماه پيش دكتر شيخ يوسف قرضاوى، عالم و خطيب پرآوازه سنى در گفت و گو با يكى از روزنامه‌هاى مصرى از فعاليت‌هاى تبليغى شيعيان در افريقا با هدف تغيير مذهب اهل سنت به شدت ابراز نگرانى و لبه حملاتش را متوجه نهادهاى تبليغى در ايران و بلكه جمهورى اسلامى ايران نمود و شيعيان را اهل بدعت ناميد.
متعاقب اين سخنان - كه كمى غير منتظره به نظر مى‌رسيد - واكنش‌هايى از سوى برخى شخصيت‌هاى شيعى نشان داده شد. در ايران آيت الله شيخ محمد على تسخيرى - معاون قرضاوى در اتحاديه جهانى علماى مسلمان - در پاسخى به قرضاوى، او را دعوت به بازگشت به مسير تقريب كرد. در لبنان نيز آيت الله سيد محمد حسين فضل الله - كه از سخنان قرضاوى عصبانى شده بود - به جاى پاسخ مستقيم به دو ادعاى اصلى قرضاوى، در بيانى جدلى اظهار داشت: تا كنون هيچ وقت نشنيده است كه قرضاوى از موج تبشير مسيحيان در كشورهاى مسلمان ابراز نگرانى كند.
اين دو پاسخ آن هم از دوستان صميمى قرضاوى، نخستين پاسخ‌ها و واكنش‌هايى بود كه از ميان شيعيان ابراز شد و طبعاً مى‌توانست آغاز گفت و گويى دوستانه، با هدف كشف حقيقت و رفع كدورت باشد. اما در اين ميان مقاله نويسنده خبرگزارى مهر كارى كرد، كه به گمانم قرضاوى با خواندن آن بايد تدابير پزشكى فراوانى را به كار برده باشد تا گرفتار سكته نشود؛ زيرا نويسنده در اين مقاله قرضاوى را متهم به آب به آسياب دشمن ريختن و مزدورى براى صهيونيسم و از اين دست اتهامات كرده است. لذا قرضاوى شايد اين مقاله را موضع نظامى جمهورى اسلامى در برابر خود تصور كرد، كه پاسخى مفصل و خشمگينانه به آن داد. بخش عمده پاسخ وى به نويسنده خبرگزارى مهر، رفع اتهام مزدورى براى صهيونيسم و در حقيقت معرفى سوابق مبارزات ضد استبدادى و ضد صهيونيستى وى است. قرضاوى در اين پاسخ به سابقه زندان خود در سياهچال‌هاى عبدالناصر در دهه چهل اشاره كرده و مى‌نويسد: پس از آزادى و خروج از مصر و اقامت در قطر بيش از شصت سال است كه به تبليغ توحيد و دعوت به وحدت فرقه‌اى اسلامى مشغول است و حتى از جمهورى اسلامى ايران در مقابل تهديدهاى امريكا و صهيونيست‌ها به شدت دفاع كرده و مسلمانان را به واكنش نسبت به اين تهديدها فرا خوانده و در مسئله هسته‌اى از ايران جانبدارى كرده و از مواضع ايران در قبال مسئله فلسطين همواره قدردانى و تمجيد كرده است، اما لحن معتدل قرضاوى در بخش سياسى، به لحنى خشن در بخش عقيدتى و مذهبى تبديل مى‌شود و وى از پاره‌اى رفتارها نسبت به مقدسات اهل سنت در ايران - كه طبعاً نظام جمهورى اسلامى محرك و مشوق آن نيست - به شدت انتقاد و حديث كهن فرقه ناجيه را بار ديگر به بيانى متفاوت احيا مى‌كند و بر حقانيت اهل سنت تأكيد مى‌ورزد، كه البته طبيعى است كه پيروان و رهبران هر فرقه و مذهبى به حقانيت خويش اعتقاد دارند. اما نكته تازه‌اى كه وى در اين پاسخ مطرح مى‌كند و به نوعى عقب نشينى از آن مصاحبه به شمار مى‌آيد اين است كه وى مى‌گويد: قصد دفاع از تشيع در برابر كسانى را داشته كه شيعيان را گمراه و اهل كفر و ضلالت مى‌دانند. در حالى كه وى مى‌خواسته است بگويد: شيعيان مسلمان هستند، ولى مسلمانانى كه در دين بدعت نهاده‌اند. وى هم چنين از روزنامه مصرى انتقاد كرده كه منظورش را به خوبى منعكس نكرده است.
پس از آن راشد غنوشى رهبر جنبش اسلام گراى »تونسى النهضة« - كه حدود دو دهه‌اى است كه در تبعيد به سر مى‌برد - كه يادداشتى جالب دارانه طرف قرضاوى را گرفته و به نوعى دلخورى خود را از فعاليت‌هاى شيعه سازانه در مناطق اهل سنت ابراز و خاطر نشان مى‌كند كه در طى سى سال برپايى نظام جمهورى اسلامى هميشه همراه و همپاى آن بوده، ولى تلاش‌هاى تبشيرى را مايه فتنه در ميان مسلمانان مى‌داند. وى از قول شيخ الازهر نقل كرده كه در ديدار با يكى از مقامات ديپلماتيك ايران به وى گفته بود: شما كه در مصر هفتاد ميليون همدل و هم دين داريد كه به ايران و اهل بيت علاقه‌مندند، از شيعه شدن چند ده يا چند صد نفر چه سودى خواهيد برد، وقتى كه شيعه شدن آنان مايه ايجاد كدورت درميان بقيه شود؟ آن مقام ايرانى هم در پاسخ گفته بود كه موضع رسمى جمهورى اسلامى اين نيست. اما از سوى ديگر احمد كمال ابوالمجد متفكر مصرى و از دوستان قرضاوى در نامه‌اى به وى سخنان او را مايه فتنه انگيزى خوانده و به وى هشدار داد كه از مسير وحدت و تقريب ميان مذاهب اسلامى خارج نشود. پس از اين فضاى تنش آلود، برگزارى كنفرانس جهانى قدس در دوحه قطر فرصت مناصبى براى آب شدن يخ‌ها بود. شركت على اكبرولايتى در اين كنفرانس و قرار گرفتن او و قرضاوى در كنار يكديگر آن هم در جايگا هيأت رئيسه اين كنفرانس، نشانه اميدوار كننده‌اى از رفع فتنه مذهبى‌اى بود كه سخنانى غير دقيق و سوء تفاهم‌انگيز از يك سو و مقاله‌اى به شدت توهين‌آميز از سوى ديگر، مى‌رفت كه بدان دامن زده و آتش ويران گرى از آن بر افروزد.